تبليغاتX
خانه ای با طرح نو





















خانه ای با طرح نو

سلام به همه دوستا و دشمنای گلم این چند مدت که نبودم می خواستم بیام اما نمی شد . توی این چند روز همش درگیر مسائل مالی شرکتم . و البته تحولاتی هم بود که از بیانش توی این محل معذورم . شرمنده که نبودم و الان هم حرفی برای گفتن نیست . دارم یه آهنگ رپ گوش می دم که نفر قبلی من که پشت این سیستم بود گذاشت و حس عوض کردنم نیست اما بدم نیست . از نظرات دوستای خوبم هم توی پست قبلی واقعا ممنونم .

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت1:15توسط ایمان | |

حیف که گذشت ...

استفاده نکردم و الان پشیمونم اساسی ...

می دونم الان هر چی دست و پا بزنم فایده ای نداره و عادت هم ندارم در گذشته ها زندگی کنم اما چه کنم که این مورد استثناست . در هر حال گذشت ...

10 آبان روزی بود که کسی که این روز به دنیا اومد به من خیلی چیزا یاد داد . الان در دسترس نیست و نمی تونم چیزی بهش بگم اما هم اومدنش رحمت بود و هم رفتنش . توی دنیای کوچیک خودم داشتم دست و پا می زدم که اون اومد و رفت! فرصت نشد دنیامو بزرگ کنم . حالا که بزرگ تر شده اون نیست!

چه فایده که با الان حتی اگه روبروم هم بشینه می تونم به جرات بهتون اطمینان بدم که می ره روی مخم و کاری می کنه با اعصاب من که من مجبور می شم هزاران چیز غیر واقعی رو بگم که نتیجه اش بدتر شدن امروز و مخدوش شدن خاطرات دیروزه . اما خوب ، زندگی پر از فراز و نشیب های عجیبه . نمی دونم چرا حالا که رفت به این وضع بد رفت و حرفایی زد که تا ته منو سوزوند . اما نمی دونم گل من توی یه باغچه ی دیگه بود که این حرفا رو می زد یا نه ... نمی دونم . سال ها از اون زمان می گذره اما ...  گرچه از اون خبری نیست ...

شکسپیر می گه : بدترین لحظات آدم رو همونی می سازه که بهترین لحظات رو واسش ساخته بود ... اما هر جا که هست و با هر کسی که هست امیدوارم همیشه موفق باشه و فقط ای کاش بفهمه که چقدر دوستش دارم با تمام سختی هایی که از با هم بودن به ما رسید . ای کاش اون زمان من رو الان بتونه درک کنه ... همین .

پ.ن۱: 10 آبان امسال روز خوبی برای من خواهد بود . این خوبی رو می نویسم به پای اون ...  

تولدت مبارک

 

اضافه : اون اتفاق خوب افتاد و من به یک موفقیت برای خودم و در نوع خودم دست یافتم . پله های ترقی رو یکی یکی می خوام طی بکشم البته می خوام زود طی بکشم

+نوشته شده در چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت13:20توسط ایمان | |

 

 

 

 

 

 

نمی فهمند مرا ...

نمی دانند مرا ...

بهانه را نمی فهمند و تهمت حماقت می زنند ...

و نمی دانند که من،

حوض را دوست دارم چون،

آسمان در آن نقش بسته است ...

+نوشته شده در جمعه چهارم آبان 1386ساعت9:24توسط ایمان | |