تبليغاتX
خانه ای با طرح نو





















خانه ای با طرح نو

سلام

وقت ندارم شاید. کار زیاده. کارگاه رو دوباره راه انداختم. قول دادم به همکارم که براش کار می گیرم. اون کاراری قبلی هم سر جاشه. اما وقت ندارم. کلاسای معماری داخلی هم که شده نور علی نور! کلافه دارم می شم. احساس تنهایی می کنم. کسی نیست غصه منو به ظاهر هم شده بخوره تا دلم وا شه . مهدی هم داره میره خدمت. حیف. اونم بره دیگه تنهای تنهای تنهام. کلافه شدم ...

به یه ماشین دیگه نیاز دارم ولی ۲ تا ماشین هم زیادیه هم نمی دونم کجا بذارم. اما در هر حال به یه وانت هم برای این کار دولتی و هم برای کارگاه نیاز دارم. اما مشکل اینجاست که اوستا کارم گواهینامه نداره. قاطیم! فکر زیاده تو کلم ولی دیفرگ نشده!!!!

خدمت مقدس که مارو سرویس کرد. نمی دونید چیا رو ازم گرفت ولی یه چیزایی هم داد بهم...

 

 

+نوشته شده در جمعه بیست و چهارم مهر 1388ساعت22:41توسط ایمان | |

هی فلانی!

زندگی شاید همین باشد

یک فریب ساده و کوچک

آنهم از دست عزیزی که تو دنیا را

جز برای او و جز با او نمی خواهی...

                  ... من گمانم زندگی باید همین باشد.

+نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت20:33توسط ایمان | |

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

تموم شد خدمتم در راه اسلام و مسلمین!

بالاخره بعد از ۱۰ماه و ۱۸ روز تموم شد. ۹ماه و ۱۴ روز کسر خدمت گرفتم و ۶۲ روز اضافه خدمت کردم و تموم شد هر چی که بود. دارم خودمو جمع و جور می کنم . ۴ روزم رفتم مسافرت سرعین و برگشتم . جاتون خالی خوش گذشت زیااااااااااااااااااااااااااد...

sarbaziiiiiiiiiiii

+نوشته شده در جمعه سوم مهر 1388ساعت14:56توسط ایمان | |

هنوز زنده ام و بر می گردم.

تموم نشده هنوز...

رباط کریم تهرانم.

ببینیم چی می شه ...

خدا بخواد دیگه آخراست...

Time is over...

فعلا...

+نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت12:30توسط ایمان | |

سلام!

خداحافظ!

دارم میرم سربازی و دیگه الان الانا دیگه نمی تونم بنویسم .

همتونو دوست دارم و به یادتون هستم .

آره تو! با تو ام .

افتادم مرزن آباد چالوس ...

برادران زحمت کش نیروی انتظامی...

بابای!!

+نوشته شده در سه شنبه سی ام مهر 1387ساعت2:19توسط ایمان | |

آن که می گوید دوست ات می دارم خنیاگر غمگینی ست که آوازش را از دست داده است ای کاش عشق را زبان سخن بود آنکه می گوید دوستت دارم دل اندوهگین شبی است که مهتابش را میجوید… عشق را ای کاش زبان سخن بود...

+نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت22:36توسط ایمان | |

ناگاه که رفتی

بیگانه گشتی

دیوانه بی تو، ویرانه گشتم

 

تا بیگانگی را عادت کند دل

دل همچو ریگی روی زمین شد

ریگش که سنگ است

سنگی که شد خرد

خردش به جا ماند

سنگش که تنهاست

 

اکنون من هستم

اما شکستم

همچون دل خود

تنهایی ام را

 

با خود نشسته،

تنها نه هستم!

می بینی اما ...

دیگر چه سود است؟؟؟

 آسوده گشتم....................

+نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1387ساعت21:3توسط ایمان | |

الان دیگه به طور دقیق در یه بازه زمانی کوتاه فهمیدم که مدیریت بحران یعنی چی ...

بحران رو که همه می دونن یعنی چی . یعنی همینی که واسمون به وجود آوردن، یه بحران کلی که کل جامعه به خاطر نبودن مدیریت درگیر اون می شه...

و اما مدیریت!! همونی که نداریم اما بحران تا دلتون بخواد داریم . برای هر کسی بحران یه تعریفی داره و واسه منم بحران یعنی پاس نشدن و چند روز عقب افتادن زمان تکمیل موجودی ... یعنی چشم داشت 10 تا کارگر و استادکار به دستات و البته خواستن اضافی پول ... تورم و کلاه برداری هاااااااااا

در رفتم بالاخره ... طوری پیش رفت که کمترین فشار به همه بیاد ...

از این به بعد به طور متعادل ماهی 5 تومن چک دارم که قابل تحمل به نظر میاد نسبت به 14 تومن در 15 روز!! برای من . البته خیلیا این عددا واسشون چیزی نیست اما واسه من چیزیه ! :دی!

تمام فکرم شده کار و در رفتن از بحران و فکر می کنم که تموم شد .

اما خوب تا آبان که باید برم سربازی باید تلاشم همین طوری باشه...

تفریحم خیلی کم شده و بر و بچ هم که رفتن پی کار و بار خودشون ...

منم با این لپ تاپ بدون داشتن بر چسبای فارسی خسته شدم از نوشتن ...

شب بخیر!

تا بعد ...

+نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1387ساعت21:44توسط ایمان | |

salaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaam

Pc am kharab shode o khodam kharab tar az oon, modemesh gij mizane . ba lap topam daram type mikonam ama farsi nadare, ghasde neveshtan dashtam ama koo hosele, tamame angize haye adam ro atrafiane adam az nazdikan ta dooran koor mikonand, doortarin doorane man raeise johoore mohtaram ba sharayete eghtesadi eie ke baraye ma be vojood avord, bi ki begam tahte feshariiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiim? baba tahte feshariiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiim. banka takhte konan dareshoono jam konan beraaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaaan  khoda begam adamaye bi ... ro chikar kone , rasti mojtaba jan, man mamnoonam az to ke laaghal maro yadet hast , agha iman na man ye farvardiniam o alana dge yadam nemiad tooye che sali darim zendegi mikonim, begzarim, delam mikhast ye poste jaleb dashte basham ama nemishe , doostaye ghadimi ye payam ham dele adamo mibare ghadim ghadima, garche man in karo nemikonam ama age miain ye khat benevisin...

mamnoonam , miam bazam , felan bye

+نوشته شده در جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت23:18توسط ایمان | |

نه خطّي گوشه ي چشمم!

نه رنگي بر لب و گونه ...

اتاق خواب من خالي ...

ز عطر وحشي پونه!...

دوباره روي تخت من...

كتاب شعر و خودكارم!

و تعدادي ورق پاره ...

          برو! ...

              از عشق بيزارم...

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت13:25توسط ایمان | |